من کنیز مرتضایم فخر دارم بر همه – جفت

بسم ربّ النّور، ربّ العشق، ربّ الفاطمه

من کنیز مرتضایم فخر دارم بر همه

خاک‌روب خانه‌ام، بال ملک؛ مادر عبّاس هستم، فخر دارم بر فلک

گوشه‌ی شال علی، مستمسکم

با همه شأن و جلالم، پیش زینب کوچکم

حق‌تعالی رفعت از افتادگی داده به من

پای در بیت علی ننهاده‌ام با نیّت مادر شدن

آمدم باشم کنیزی بهر زینب و حسین و اُمّ کلثوم و حسن

 

خانه‌دار علی‌ام؛ خدمتکار علی‌ام

به خوشی و ناخوشی‌ها به کنار علی‌ام

بی‌قرارعلی‌ام؛ ماه مدار علی‌ام

‌متنعّمم که زیر سایه‌سار علی‌ام

هم‌نشین علی‌ام؛ شیرآفرین علی‌ام

در رکاب علی‌ام؛ اُمّ‌بنین علی‌ام

 

همه گویند که عبّاس، مودّب شده از مکتب من

به خداوند قسم که ادبش باشد از پرورش اباالحسن

این وفا و این ادب یا این کنیزی که شده مایه‌ی فضلم به عرب

من ز خود هیچ ندارم همه لطف ازلیست

همه از برکت ریزه‌خواری سفره‌ی مولایم علی است

هرچه توفیق است از یمن نگاه مولاست؛ همه از لطف دعای زهراست

نور منهاج، منم؛ به فرق خادمان مرتضی علی، تاج منم

‌آن‌که عبّاس رود ز دامنش به اوج معراج، منم

از بنی‌کلابم امّا به بنی‌هاشم نسبت دارم

خاک پای حسنم: وَه که چه عزّت دارم

سِمت بندگی علی به من داده شده

ظرف هم‌سفرگی علی به من داده شده

آی ای قوم! منم

اُمّ ابوالفضائل ماه‌جبین؛ منم اُمّ‌بنین

 

حک شده نام من امروز به پیشانی فردوس برین

که مزیّن شده نام من به اُمّ الشّهدا، اُم‌ّبنین

شرم‌سار زینب از بضاعت مزجاتم؛ خجل از بی‌مادری عمّه‌ی ساداتم

کاش در کرب‌وبلا بودم چون ام‌ّوهب

تا که جان فرش کنم به مقدم امیر هاشمی‌نسب

تا که در رکاب زینب به اسیری بروم

تا که هم‌عنان زینب، شام را فتح کنم

تا که بر بی‌دینان، نعره‌ی آیین بکشم

تا یزید پست را ز تخت، پایین بکشم

شده‌ام سرگشته؛ دو دیده‌ام تر گشته

زینبم گفت که عبّاس تو در پی خطر می‌گشته

گفت: دور و بر خیمه تا سحر می‌گشته

گفت: کس پیش ابوالفضل تو دم ز زور بازو نزده

گفت: عبّاس تو دم به غیر یاهو نزده

گفت: عبّاس تو آن همهمه را ریخت به هم

همه را ریخت به هم؛ علقمه را ریخت به هم

 

دیدگاهتان را بنویسید